خدمات تلفن همراه

مفاتیح تبیان - زیارت دوم - زیارت جامعه کبیره- با ترجمه- بصورت تصویری

زیارت دوم - زیارت جامعه کبیره

ايضا شيخ صدوق در فقيه و عيون روايت كرده از موسي بن عبد الله نخعي كه گفت :عرض كردم به خدمت حضرت امام علي نقي عليه السلام كه يابن رسول الله مرا تعليم فرما زيارتي با بلاغت كه كامل باشد كه هر گاه خواستم زيارت كنم يكي از شما را آنرا بخوانم ،فرمود كه چون به در گاه رسيدي بايست و بگو شهادتين را يعني بگو:

أَشْهَدُ أَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ
گواهی دهم که معبودی نیست جز خدای یگانه ای که شریک ندارد و گواهی دهم که محمد - که درودهای خدا بر او و آلش باد - بنده و رسول او است

و با حال غسل باشي و چون داخل حرم شوي و قبر را ببيني بايست و سي مرتبه اللَّهُ أَكْبَرُ بگو پس اندكي راه برو به آرام دل و آرام تن و گامها را نزديك يكديگر گذار پس بايست و سي مرتبه اللَّهُ أَكْبَرُ بگو پس نزديك قبر مطهر رو و چهل مرتبه اللَّهُ أَكْبَرُ بگو تا صد تكبير تمام شود و شايد چنانكه مجلسي اول گفته وجه تكبير اين باشد كه اكثر طباع مايلند به غلو، مبادا از عبارات امثال اين زيارت به غلو افتند يا از بزرگي حق سبحانه و تعالي غافل شوند يا غير اينها پس بگو :

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اَهْلَ
سلام بر شما ای

بَيْتِ النُّبُوَّةِ،وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْيِ وَمَعْدِنَ
خاندان نبوت و جایگاه رسالت و مرکز رفت و آمد فرشتگان و جای فرود آمدن وحی (الهی) و معدن

الرَّحْمَةِ، وَخُزَّانَ الْعِلْمِ، وَمُنْتَهَي الْحِلْمِ، وَاُصُولَ الْكَرَمِ، وَقادَةَ الْأُمَمِ،
رحمت (حق) و گنجینه داران دانش و سرحد نهائی بردباری و اصول و اساس کرم و بزرگواری و پیشوایان ملتها

وَاَوْلِيآءَ النِّعَمِ، وَعَناصِرَ الْأَبْرارِ، وَدَعآئِمَ الْأَخْيارِ، وَساسَةَ الْعِبادِ،
و در اختیار دارندگان نعمتها و ریشه و اصول نیکان و استوانه های خوبان و زمامداران بندگان

وَاَرْكانَ الْبِلادِ، وَاَبْوابَ الْأيمانِ، وَاُمَنآءَ الرَّحْمنِ، وَسُلالَةَ النَّبِيّينَ،
و پایه ها و ستونهای شهرها و بلاد و درهای ایمان و امینهای خدای رحمان و نژاد پیمبران

وَصَفْوَةَالْمُرْسَلينَ، وَعِتْرَةَ خِيَرَةِ رَبِّ الْعالَمينَ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ،
و زبده (اولاد) رسولان و عترت انتخاب شدگان پروردگار جهانیان
و رحمت خدا و برکاتش (نیز بر آنها باد)

اَلسَّلامُ عَلي اَئِمَّةِ الْهُدي ، وَمَصابيحِ الدُّجي وَاَعْلامِ التُّقي ، وَذَوِي
سلام بر پیشوایان هدایت و چراغهای تاریکی و نشانه های پرهیزکاری و صاحبان

النُّهي ، وَاُولِي الْحِجي ، وَكَهْفِ الْوَري ، وَوَرَثَةِ الْأَنْبِيآءِ، وَالْمَثَلِ الْأَعْلي ،
خرد و دارندگان عقل و فطانت و پناهگاه مردمان و وارثان پیمبران ونمونه اعلای (الهی)

وَالدَّعْوَةِ الْحُسْني ، وَحُجَجِ اللَّهِ عَلي اَهْلِ الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ وَالْأُولي ،
و اهل دعوت نیکو (که مردم را به خدا می خوانند) و حجتهای خدا بر اهل دنیا و آخرت و این جهان

وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ عَلي مَحآلِّ مَعْرِفَةِ اللَّهِ، وَمَساكِنِ بَرَكَةِ
و رحمت خدا و برکاتش (نیز بر ایشان باد) سلام بر جایگاههای شناسائی خدا و مسکنهای برکت

اللَّهِ، وَمَعادِنِ حِكْمَةِ اللَّهِ، وَحَفَظَةِ سِرِّ اللَّهِ، وَحَمَلَةِ كِتابِ اللَّهِ، وَاَوْصِيآءِ
خدا و کانهای حکمت و فرزانگی خدا و نگهبانان راز خدا و حاملان کتاب خدا و اوصیاء

نَبِيِّ اللَّهِ، وَذُرِّيَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ،
پیامبر خدا و فرزندان رسول خدا صلی اللّه علیه و آله
و رحمت خدا و برکاتش (نیز بر ایشان باد)

اَلسَّلامُ عَلَي الدُّعاةِ اِلَي اللّهِ وَالْأَدِلاَّءِ عَلي مَرْضاتِ اللّهِ،
سلام بر خوانندگان بسوی خدا و رهنمایان بسوی موجبات خوشنودی خدا

وَالْمُسْتَقِرّينَ في اَمْرِ اللَّهِ، وَالتَّآمّينَ في مَحَبَّةِ اللَّهِ، وَالْمُخْلِصينَ في
و استقرار یافتگان در فرمان خدا و کاملان در دوستی و محبت خدا و مخلصان در

تَوْحيدِ اللَّهِ، وَالْمُظْهِرينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَنَهْيِهِ، وَعِبادِهِ الْمُكْرَمينَ، الَّذينَ لا
یگانه پرستی خدا و آشکار کنندگان امر و نهی خدا و بندگان گرامی خدا آنانکه پیشی نگیرند

يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ يَعْمَلُونَ، وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ، اَلسَّلامُ
بر خداوند در گفتار و آنانکه بدستورش عمل کنند
و رحمت خدا و برکاتش (بر ایشان باد) سلام

عَلَي الْأَئِمَّةِ الدُّعاةِ وَالْقادَةِ الْهُداةِ، وَالسَّادَةِ الْوُلاةِ، وَالذَّادَةِ الْحُماةِ،
بر امامان دعوت کننده (بحق) و پیشوایان راهنما و آقایان سرپرست و دفاع کنندگان و حامیان (از دین خدا)

وَاَهْلِ الذِّكْرِ وَاُولِي الْأَمْرِ، وَبَقِيَّةِ اللَّهِ وَخِيَرَتِهِ، وَحِزْبِهِ وَعَيْبَةِ عِلْمِهِ،
و اهل ذکر و فرمانداران و نمایندگان خدا و برگزیدگان او و گروه او و گنجینه دانشش

وَحُجَّتِهِ وَصِراطِهِ وَنُورِهِ وَبُرْهانِهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَشْهَدُ اَنْ لا
و حجت او و راه او و نور او و دلیل روشن او
و رحمت خدا و برکاتش (بر ایشان باد) گواهی دهم که نیست

اِلهَ اِلَّا اللَّهُ، وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ كَما شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ، وَشَهِدَتْ لَهُ
معبودی جز خدای یگانه که شریک ندارد چنانچه گواهی داده خدا برای خودش و گواهی دادند برای او

مَلائِكَتُهُ، وَاُولُوا الْعِلْمِ مِنْ خَلْقِهِ، لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكيمُ
فرشتگانش و دانشمندان از خلق او معبودی نیست جز او که نیرومند و فرزانه است

وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُنْتَجَبُ وَرَسُولُهُ الْمُرْتَضي ، اَرْسَلَهُ
و گواهی دهم که محمد بنده انتخاب شده او است و رسول پسندیده او است که فرستاد او را

بِالْهُدي وَدينِ الْحَقِّ، لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ،
با هدایت و آئین حق تا پیروزش کند بر همه آئینها و گرچه خوش نداشته باشند مشرکان

وَاَشْهَدُ اَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ، الْمَعْصُومُونَ
و گواهی دهم که شمائید پیشوایان راهبر راه یافته معصوم

الْمُكَرَّمُونَ، الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقوُنَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ الْمُطيعُونَ لِلَّهِ،
گرامی مقرب پرهیزکار راستگوی زبده فرمانبرداران خدا

الْقَوَّامُونَ بِاَمْرِهِ، الْعامِلُونَ بِاِرادَتِهِ، الْفآئِزُونَ بِكَرامَتِهِ، اِصْطَفاكُمْ
و قیام کنندگان به فرمانش و انجام دهندگان خواسته اش و آنانکه به مقام کرامت او رسیدند
برگزیدتان

بِعِلْمِهِ، وَارْتَضاكُمْ لِغَيْبِهِ، وَاخْتارَكُمْ لِسِرِّهِ، وَاجْتَبيكُمْ بِقُدْرَتِهِ، وَاَعَزَّكُمْ
به علم خود وپسندیدتان برای جریانات غیب (وپس پرده) خود وانتخابتان کرد برای راز خود و اختیارتان کرد به قدرتش و

بِهُداهُ، وَخَصَّكُمْ بِبُرْهانِهِ، وَانْتَجَبَكُمْ لِنُورِهِ، وَاَيَّدَكُمْ بِرُوحِهِ، وَرَضِيَكُمْ
عزیزتان کرد به راهنمائی خود و مخصوصتان داشت به دلیل روشنش و برگزید شما را برای نور خود و تأیید کرد شما را به روح خود

خُلَفآءَ في اَرْضِهِ، وَحُجَجاً عَلي بَرِيَّتِهِ، وَاَنْصاراً لِدينِهِ، وَ حَفَظَةً لِسِرِّهِ،
و پسندید شما را برای جانشینی در زمینش و تا که حجتهائی باشید بر مخلوقش و یاورانی برای دینش و نگهبانانی برای رازش

وَخَزَنَةً لِعِلْمِهِ، وَمُسْتَوْدَعاً لِحِكْمَتِهِ، وَتَراجِمَةً لِوَحْيِهِ، وَاَرْكاناً
و گنجینه دارانی برای دانشش و سپردگان حکمتش و مفسران وحیش و پایه های

لِتَوْحيدِهِ، وَشُهَدآءَ عَلي خَلْقِهِ، وَاَعْلاماً لِعِبادِهِ، وَمَناراً في بِلادِهِ،
یگانه شناسیش و گواهانی بر خلقش و نشانه هائی برای بندگانش و مشعلهائی در شهرها و بلادش

وَاَدِلاَّءَ عَلي صِراطِهِ، عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الزَّلَلِ، وَآمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ،
و راهنمایانی بر راهش
خداوند نگهداشت شما را از لغزش و ایمن داشت شما را از فتنه ها

وَطَهَّرَكُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَاَذْهَبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ، وَطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً،
و آزمایشات و پاکتان کرد از چرکی و دور کرد از شما پلیدی را و بخوبی پاکیزه تان کرد

فَعَظَّمْتُمْ جَلالَهُ، وَاَكْبَرْتُمْ شَأْنَهُ، وَمَجَّدْتُمْ كَرَمَهُ، وَاَدَمْتُمْ ذِكْرَهُ، وَوَكَّدْتُمْ
شما نیز (در برابر) عظیم شمردید شوکتش را و مقامش را بزرگ دانستید و کرمش را ستودید و به ذکر او ادامه دادید

ميثاقَهُ، وَاَحْكَمْتُمْ عَقْدَ طاعَتِهِ، وَنَصَحْتُمْ لَهُ فِي السِّرِّ وَالْعَلانِيَةِ،
و پیمانش را محکم کردید و آن عهدی را که در فرمانبرداریش داشتید سخت استوار کردید و در پنهانی و آشکار

وَدَعَوْتُمْ اِلي سَبيلِهِ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَبَذَلْتُمْ اَنْفُسَكُمْ
برای او خیرخواهی کردید و مردم را با حکمت و پند نیکو به راهش دعوت کردید و در راه خشنودی او

في مَرْضاتِهِ، وَصَبَرْتُمْ عَلي ما اَصابَكُمْ في جَنْبِهِ، وَاَقَمْتُمُ الصَّلوةَ،
بذل جان کردید و در مقابل پیش آمدهای ناگوار بخاطر او بردباری کردید
و نماز را بپا داشتید

وَآتَيْتُمُ الزَّكاةَ، وَاَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَيْتُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَجاهَدْتُمْ فِي
و زکات را پرداختید و امر به معروف و نهی از منکر کردید و در راه خدا آن طور که باید

اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، حَتّي اَعْلَنْتُمْ دَعْوَتَهُ، وَبَيَّنْتُمْ فَرآئِضَهُ، وَاَقَمْتُمْ حُدُودَهُ
جهاد و مبارزه کردید تا بالاخره دعوت حق را آشکار و واجبات او را بیان داشتید و حدود و مقرراتش را

وَنَشَرْتُمْ شَرايِعَ اَحْكامِهِ، وَسَنَنْتُمْ سُنَّتَهُ، وَصِرْتُمْ في ذلِكَ مِنْهُ اِلَي
برپا داشتید و دستورات و احکامش را منتشر ساختید و روش او را مقرر داشتید و در راه

الرِّضا، وَسَلَّمْتُمْ لَهُ الْقَضآءَ، وَصَدَّقْتُمْ مِنْ رُسُلِهِ مَنْ مَضي ، فَالرَّاغِبُ
رضای او گام برداشتید و تسلیم قضا و قدر او شدید و پیمبران گذشته او را تصدیق کردید پس آنکه از شما رو گرداند

عَنْكُمْ مارِقٌ، وَاللّازِمُ لَكُمْ لاحِقٌ، وَالْمُقَصِّرُ في حَقِّكُمْ زاهِقٌ، وَالْحَقُ
از دین خارج گشته و آنکه ملازم شما بود به حق رسیده و آنکه کوتاهی کرد در حق شما نابود گردید
و حق

مَعَكُمْ، وَفيكُمْ وَمِنْكُمْ وَاِلَيْكُمْ، وَاَنْتُمْ اَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ، وَميراثُ النُّبُوَّةِ
همراه شما و در میان شما خاندان و از جانب شما است و بسوی شما بازگردد و شمائید اهل حق ومعدن آن
ومیراث نبوت

عِنْدَكُمْ، وَاِيابُ الْخَلْقِ اِلَيْكُمْ، وَحِسابُهُمْ عَلَيْكُمْ، وَفَصْلُ الْخِطابِ
نزد شما است و بازگشت خلق خدا بسوی شما است و حسابشان با شما است و سخنی که حق و باطل را جدا کند

عِنْدَكُمْ، وَآياتُ اللَّهِ لَدَيْكُمْ، وَعَزآئِمُهُ فيكُمْ، وَنُورُهُ وَبُرْهانُهُ عِنْدَكُمْ،
نزد شما است و آیات خدا پیش شما است و تصمیمات قطعی او (یا دستورات لازمش) درباره شما است و نور و دلیل روشنش

وَاَمْرُهُ اِلَيْكُمْ، مَنْ والاكُمْ فَقَدْ والَي اللَّهَ، وَمَنْ عاداكُمْ فَقَدْ عادَ اللَّهَ وَ
نزد شما است و امر امامتش محول به شما است
هر که شما را دوست دارد خدای را دوست داشته و هر که شما را دشمن دارد خدای را

مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْاَحَبَ اللَّهَ، وَمَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ اللَّهَ وَمَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ
دشمن داشته و هرکس به شما محبت داشته باشد به خدا محبت داشته و هرکس با شما کینه توزد با خدا کینه توزی کرده و هرکه به شما

فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ، اَنْتُمُ الصِّراطُ الْأَقْوَمُ وَشُهَدآءُ دارِ
چنگ زند به خدا چنگ زده شمائید شاهراه و راه راست و گواهان در این دار

الْفَنآءِ، وَشُفَعآءُ دارِ الْبَقآءِ، وَالرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ وَالْأيَةُ الْمَخْزُونَةُ،
فانی (دنیا) و شفیعان در خانه پایدار (قیامت) و رحمت پیوسته (حق) و آن آیت و نشانه پنهان در گنجینه و آن امانتی

وَالْأَمانَةُ الْمُحْفُوظَةُ، وَالْبابُ الْمُبْتَلي بِهِ النَّاسُ، مَنْ اَتيكُمْ نَجي ، وَمَنْ لَمْ
که نگهداری شده (یا حفظش بر مردم واجب است) و آن درگاهی که مردم بدان آزمایش شوند هرکه به نزد شما آمد نجات یافت وهرکس

يَاْتِكُمْ هَلَكَ، اِلَي اللَّهِ تَدْعُونَ، وَعَلَيْهِ تَدُلُّونَ، وَبِهِ تُؤْمِنُونَ، وَلَهُ
نیامد هلاک شد (شما مردم را) بسوی خدا می خوانید و بر او راهنمائی کنید و به او ایمان دارید

تُسَلِّمُونَ، وَبِاَمْرِهِ تَعْمَلُونَ، وَاِلي سَبيلِهِ تُرْشِدُونَ، وَبِقَوْلِهِ تَحْكُمُونَ،
و تسلیم اوهستید و بدستورش عمل کنید و بسوی راه او (مردم را) ارشاد کنید و به گفتار او حکم کنید

سَعَدَ مَنْ والاكُمْ، وَهَلَكَ مَنْ عاداكُمْ، وَخابَ مَنْ جَحَدَكُمْ، وَضَلَّ مَنْ
نیک بخت شد هر که شما را دوست دارد و به هلاکت رسید هر که شما را دشمن داشت و زیانکار شد آنکه منکر شما گشت و گمراه شد

فارَقَكُمْ، وَفازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ، وَاَمِنَ مَنْ لَجَاَ اِلَيْكُمْ، وَسَلِمَ مَنْ
آنکه از شما جدا گشت و رستگار شد آن که به شما چنگ زد و ایمن گشت آنکه بدرگاه شما پناه آورد و سلامت یافت

صَدَّقَكُمْ، وَهُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَاْويهُ، وَمَنْ
هر که شما را تصدیق کرد و هدایت شد هر که به شما چنگ زد
هر که پیروی شما را کرد بهشت مأوای او است و هر که

خالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْويهُ، وَمَنْ جَحَدَكُمْ كافِرٌ، وَمَنْ حارَبَكُمْ مُشْرِكٌ،
مخالفت شما را کرد دوزخ جایگاه او است
و هر که منکر شما شد کافر و هر که با شما جنگ کرد مشرک است

وَمَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ في اَسْفَلِ دَرَكٍ مِنَ الْجَحيمِ، اَشْهَدُ اَنَّ هذا سابِقٌ لَكُمْ
و هر کس شما را رد کرد در ته جهنم جای دارد گواهی دهم که این مقام و منزلت در زمان

فيما مَضي ، وَجارٍ لَكُمْ فيما بَقِيَ، وَاَنَّ اَرْواحَكُمْ وَنُورَكُمْ وَطينَتَكُمْ
گذشته برای شما ثابت بوده و در آینده زمان نیز برای شما جاری است و همانا روانهای شما ونورتان وسرشتتان

واحِدَةٌ، طابَتْ وَطَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، خَلَقَكُمُ اللَّهُ اَنْواراً، فَجَعَلَكُمْ
یکی است همگی پاک و پاکیزه است و برخی از برخی دیگر گرفته شده خداوند شما را بصورت نورهائی آفرید

بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ، حَتّي مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ، فَجَعَلَكُمْ في بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّهُ اَنْ
و گرداگرد عرش خود قرارتان داد تا آنگاه که با آوردنتان در این جهان بر ما منت گذارد و قرارتان داد در خانه هائی که اجازه داد

تُرْفَعَ، وَيُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ، وَجَعَلَ صَلَواتَنا عَلَيْكُمْ وَما خَصَّنا بِهِ مِنْ
بلند گردند و نام او در آنها برده شود و مقرر داشت که درودهای ما بر شما و هم چنین آنچه را از دوستی شما برای

وِلايَتِكُمْ، طيباً لِخَلْقِنا، وَطَهارَةً لِأَنْفُسِنا، وَتَزْكِيَةً لَنا، وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنا
ما مخصوص داشته همه اینها موجب پاکی اخلاق ما و پاک شدن خود ما و تزکیه ما و کفاره گناهان ما باشد

فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمينَ بِفَضْلِكُمْ، وَمَعْرُوفينَ بِتَصْديقِنا اِيَّاكُمْ، فَبَلَغَ اللَّهُ
و ما در نزد خدا از زمره تسلیم شدگان برتری شما و شناخته شدگان به تصدیق مقام شما بودیم پس خداوند برساند

بِكُمْ اَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، وَاَعْلي مَنازِلِ الْمُقَرَّبينَ، وَاَرْفَعَ
شما را به شریفترین جایگاه گرامیان و بلندترین منازل مقربان و بالاترین

دَرَجاتِ الْمُرْسَلينَ، حَيْثُ لا يَلْحَقُهُ لاحِقٌ، وَلا يَفُوقُهُ فآئِقٌ، وَلا
درجات رسولان آنجا که کسی بدان نرسد و فوق آن جایگاه کسی راه نیابد و

يَسْبِقُهُ سابِقٌ، وَلا يَطْمَعُ في اِدْراكِهِ طامِعٌ، حَتّي لا يَبْقي مَلَكٌ مُقَرَّبٌ،
پیش روی بر آن پیشی نگیرد و برای رسیدن بدانجا کسی طمع نبندد
تا اینکه بجای نماند فرشته مقربی

وَلا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، وَلا صِدّيقٌ وَلا شَهيدٌ، وَلا عالِمٌ وَلا جاهِلٌ، وَلا دَنِيٌ
و نه پیامبر مرسلی و نه صدیق و نه شهیدی و نه عالم و نه جاهلی و نه پست

وَلا فاضِلٌ، وَلا مُؤْمِنٌ صالِحٌ وَلا فِاجِرٌ طالِحٌ، وَلاجَبَّارٌ عَنيدٌ وَلا
و نه برتری و نه مؤمن نیک کردار و نه تبهکار بدکاری و نه گردنکش ستیزه جو و نه

شَيْطانٌ مَريدٌ، وَلا خَلْقٌ فيما بَيْنَ ذلِكَ شَهيدٌ، اِلاَّ عَرَّفَهُمْ جَلالَةَ اَمْرِكُمْ،
اهریمن متمردی و نه خلق دیگری که در این میان گواه باشد جز آنکه بشناساند به او خداوند جلالت

وَعِظَمَ خَطَرِكُمْ، وَكِبَرَ شَاْنِكُمْ، وَتَمامَ نُورِكُمْ، وَصِدْقَ مَقاعِدِكُمْ،
و قدر و عظمت مقام و بزرگی منزلت و کامل بودن نورتان را و درستی منصبها

وَثَباتَ مَقامِكُمْ، وَشَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَمَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ، وَكَرامَتَكُمْ عَلَيْهِ،
و پابرجا بودنتان را (در اطاعت حق) و شرافت همگان و منزلت شما را در پیش خود و مقام گرامی شما را

وَخاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ، وَقُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْهُ، بِاَبي اَنْتُمْ وَاُمّي وَاَهْلي
و خصوصیتی که در نزد او دارید و جایگاه نزدیکی که نسبت به او دارید پدر و مادر و خاندان

وَمالي وَاُسْرَتي ، اُشْهِدُ اللَّهَ وَاُشْهِدُكُمْ، اَنّي مُؤْمِنٌ بِكُمْ وَبِما آمَنْتُمْ بِهِ،
و مال و فامیلم فدای شما گواه گیرم خدا را و گواه گیرم شما را که من ایمان دارم به شما و بدانچه شما بدان ایمان دارید

كافِرٌ بَعَدُوِّكُمْ وَبِما كَفَرْتُمْ بِهِ، مُسْتَبْصِرٌ بِشَاْنِكُمْ وَبِضَلالَةِ مَنْ
و کافرم نسبت به دشمن شما و بدانچه شما انکار آن را کردید بینایم به مقام شما و به گمراهی آنکه

خالَفَكُمْ، مُوالٍ لَكُمْ وَلِأَوْلِيآئِكُمْ، مُبْغِضٌ لِأَعْدآئِكُمْ وَمُعادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ
با شما مخالفت کرد دوست دار شما و (دوستدار) دوستان شمایم و بغض دشمنانتان را در دل دارم و دشمن آنهایم صلحم

لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ،مُحَقِّقٌ لِما حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِما
با هر که با شما صلح کند و در جنگم با هرکس که با شما در جنگ است حق می دانم آنچه را شما حق دانستید و باطل دانم

اَبْطَلْتُمْ، مُطيعٌ لَكُمْ عارِفٌ بِحَقِّكُمْ، مُقِرٌّ بِفَضْلِكُمْ، مُحْتَمِلٌ لِعِلْمِكُمْ،
آنچه را شما باطل دانستید پیرو شمایم عارف به حق شمایم اقرار به برتری شما دارم بار علم دانش شما را تحمل کنم

مُحْتَجِبٌ بِذِمَّتِكُمْ، مُعْتَرِفٌ بِكُمْ،مُؤْمِنٌ بِاِيابِكُمْ، مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِكُمْ،
و از مهالک در پرده عهد و امان شما روم به شما (وحقتان) اعتراف دارم و به بازگشتتان ایمان دارم و رجعت شما را تصدیق دارم

مُنْتَظِرٌ لِأَمْرِكُمْ، مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِكُمْ آخِذٌبِقَوْلِكُمْ، عامِلٌ بِاَمْرِكُمْ،
و چشم براه فرمان شما و منتظر دولت شمایم گفتارتان را بگیرم و دستورتان را انجام دهم

مُسْتَجيرٌ بِكُمْ، زآئِرٌ لَكُمْ لائِذٌ عآئِذٌ بِقُبُورِكُمْ، مُسْتَشْفِعٌ اِلَي اللَّهِ
و به شما پناه جویم و شما را زیارت کنم و به قبرهای شما پناه آرم و شما را بدرگاه خدای

عَزَّوَجَلَّ بِكُمْ، وَمُتَقَرِّبٌ بِكُمْ اِلَيْهِ، وَمُقَدِّمُكُمْ اَمامَ طَلِبَتي ، وَحَوآئِجي
عزوجل شفیع آرم و بوسیله شما به پیشگاهش تقرب جویم و شما را در پیش روی خواسته و حاجات

وَاِرادَتي في كُلِّ اَحْوالي وَاُمُوري ، مُؤْمِنٌ بِسِرِّكُمْ وَعَلانِيَتِكُمْ،
و اراده ام قرار دهم در همه حالات و کارهایم
ایمان دارم به نهان شما و آشکارتان

وَشاهِدِكُمْ وَغآئِبِكُمْ، وَاَوَّلِكُمْ وَآخِرِكُمْ، وَمُفَوِّضٌ في ذلِكَ كُلِّهِ اِلَيْكُمْ
و حاضرتان و غائبتان و اول و آخرتان و در این باره کار را به خودتان وامی گذارم (و هیچگونه ایرادی به کارهای شما ندارم)

وَمُسَلِّمٌ فيهِ مَعَكُمْ، وَقَلْبي لَكُمْ مُسَلِّمٌ، وَرَاْيي لَكُمْ تَبَعٌ، وَنُصْرَتي
و تسلیم شمایم و دلم نیز تسلیم شما است و رأی من نیز تابع (رای) شما است و یاریم

لَكُمْ مُعَدَّةٌ، حَتّي يُحْيِيَ اللَّهُ تَعالي دينَهُ بِكُمْ، وَيَرُدَّكُمْ في اَيَّامِهِ،
برایتان آماده است تا آنکه خدای تعالی دینش را بوسیله شما زنده کند و دوباره بازگرداند شما را در روزها (ی حکومت) خود

وَيُظْهِرَكُمْ لِعَدْلِهِ، وَيُمَكِّنَكُمْ في اَرْضِهِ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ غَيْرِكُمْ،
و آشکارتان سازد برای عدل خود و پابرجایتان کند در روی زمینش
پس با شما باشم با شما نه با غیر شما

آمَنْتُ بِكُمْ، وَتَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِما تَوَلَّيْتُ بِهِ اَوَّلَكُمْ، وَبَرِئْتُ اِلَي اللَّهِ
و ایمان دارم به شما و دوست دارم آخرین فرد شما را به همان دلیل که دوست دارم اولین شخص شما را و بیزاری جویم به

عَزَّوَجَلَّ مِنْ اَعْدآئِكُمْ وَمِنَ الْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ، وَالشَّياطينِ
پیشگاه خدای عزوجل از دشمنانتان و از جبت و طاغوت (خلفای ناحق) و شیاطین

وَحِزْبِهِمُ الظَّالِمينَ لَكُمْ الْجاحِدينَ لِحَقِّكُمْ، وَالْمارِقينَ مِنْ وِلايَتِكُمْ،
و پیروانشان (سایر غاصبین) آن ستمکاران بر شما و منکران حق شما و بیرون روندگان از زیر بار ولایت و زمامداری شما

وَالْغاصِبينَ لِأِرْثِكُمْ، الشَّآكّينَ فيكُمْ، الْمُنْحَرِفينَ عَنْكُمْ، وَمِنْ كُلِ
و غصب کنندگان میراث شما و شک کنندگان درباره شما و منحرف شدگان از طریقه شما و از هر همدم

وَليجَةٍ دُونَكُمْ، وَكُلِّ مُطاعٍ سِواكُمْ، وَمِنَ الْأَئِمَّةِ الَّذينَ يَدْعُونَ اِلَي
و وسیله ای غیر از شما و هر فرمانروائی جز شما و از پیشوایانی که مردم را به

النَّارِ، فَثَبَّتَنِيَ اللَّهُ اَبَداً ما حَييتُ عَلي مُوالاتِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ وَدينِكُمْ،
دوزخ می خوانند پس خداوند پابرجایم بدارد همیشه تا زنده ام بر موالات و دوستی و دین و آئین شما

وَوَفَّقَني لِطاعَتِكُمْ، وَرَزَقَني شَفاعَتَكُمْ، وَجَعَلَني مِنْ خِيارِ مَواليكُمُ،
و موفقم دارد برای فرمانبرداری شما و روزیم گرداند شفاعت شما را و قرارم دهد از برگزیدگان دوستانتان

التَّابِعينَ لِما دَعَوْتُمْ اِلَيْهِ، وَ جَعَلَني مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ، وَيَسْلُكُ
آنانکه تابع دعوت شما هستند و بگرداند مرا از کسانی که پیروی کند از آثار شما و می رود

سَبيلَكُمْ، وَيَهْتَدي بِهُديكُمْ، وَيُحْشَرُ في زُمْرَتِكُمْ، وَيَكِرُّ في
به راه شما و راهنمائی جوید به راهنمائی شما و محشور گردد در گروه شما و بازگردد در دوران رجعت

رَجْعَتِكُمْ، وَيُمَلَّكُ في دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ في عافِيَتِكُمْ، وَيُمَكَّنُ
و بازگشت شما و به فرمانروائی رسد در دوران حکومت شما و مفتخر گردد به عافیت (و حسن عاقبت) از شما

في اَيَّامِكُمْ، وَتَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ، بِاَبي اَنْتُمْ وَاُمّي وَنَفْسي
و مقتدر گردد در روزهای (حکومت) شما و روشن گردد دیده اش فردای قیامت بدیدار شما پدر و مادرم و خودم

وَاَهْلي وَمالي ، مَنْ اَرادَ اللَّهَ بَدَءَ بِكُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ، وَمَنْ
و خاندان و دارائیم به فدای شما هر که آهنگ خدا کند از شما (باید) شروع کند و آنکس که خدا را به یکتائی شناسد

قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ، مَوالِيَّ لآ اُحْصي ثَنآئَكُمْ، وَلا اَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ
(طریقه اش را) از شما پذیرد و هر که قصد او کند به شما رو کند سروران من ثنای شما را نتوانم کرد و با مدح

كُنْهَكُمْ وَمِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُمْ، وَاَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيارِ، وَهُداةُ الْأَبْرارِ
به کنه و حقیقت شما نرسم و با توصیف قدر و منزلت شما را بیان نتوانم که شمائید روشنی خوبان و راهنمای نیکان

وَحُجَجُ الْجَبَّارِ،بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَبِكُمْ يَخْتِمُ، وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ، وَبِكُمْ
و حجت های خدای جبار
خداوند (عالم وجود را) به شما آغاز کرد و به شما نیز ختم کند و بخاطر شما فرو ریزد باران را

يُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَي الْأَرْضِ اِلاَّ بِاِذْنِهِ وَبِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ،
و بخاطر شما است که نگهدارد آسمان را از اینکه بر زمین افتد جز به اذن او و بخاطر شما بگشاید اندوه را

وَيَكْشِفُ الضُّرَّ، وَعِنْدَكُمْ ما نَزَلَتْ بِهِ رُسُلُهُ، وَهَبَطَتْ بِهِ مَلائِكَتُهُ،وَاِلي جَدِّكُمْ.
و برطرف کند سختی را و در پیش شما است آنچه را پیمبرانش فرود آورده و فرشتگانش به زمین آوردند و بسوی جدّ شما

و اگر زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد بجاي: وَاِلي جَدِّكُمْ بگو:

وَاِلي اَخيكَ بُعِثَ الرُّوحُ الْأَمينُ، آتاكُمُ اللَّهُ ما لَمْ يُؤْتِ اَحَداً مِنَ الْعالَمينَ
و بسوی برادرت روح الامین (جبرئیل) نازل گردید به شما داده است خداوند آنچه را به هیچیک از مردم جهانیان

طَاْطَاَ كُلُّ شَريفٍ لِشَرَفِكُمْ، وَبَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطاعَتِكُمْ وَخَضَعَ كُلُ
نداده سر (فروتنی) بزیر آورده هر شخص شریفی در برابر شرف شما و گردن نهاده هر متکبری به فرمانبرداری شما و فروتن گشته هر

جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ، وَذَلَّ كُلُّشَيْ ءٍ لَكُمْ، وَاَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِكُمْ، وَفازَ
گردنکشی در برابر فضل شما و خوار شده هر چیزی برای شما و روشن شد زمین به پرتو نور شما و رستگار شدند

الْفآئِزُونَ بِوِلايَتِكُمْ، بِكُمْ يُسْلَكُ اِلَي الرِّضْوانِ، وَعَلي مَنْ جَحَدَ
مردمان رستگار بوسیله ولایت و دوستی شما
بوسیله شما به بهشت رضوان توان رسید و برآنکس که منکر

وِلايَتَكُمْ غَضَبُ الرَّحْمنِ بِاَبي اَنْتُمْ وَاُمّي وَنَفسي وَاَهْلي وَمالي ،
فرمانروائی شما است خشم خدای رحمان (حتم و مسلم) است
پدر و مادرم و خودم و خاندان و دارائیم فدای شما باد

ذِكْرُكُمْ فِي الذَّاكِرينَ، وَاَسْمآؤُكُمْ فِي الْأَسْمآءِ، وَاَجْسادُكُمْ فِي
(ای سروران من گرچه) ذکر شما در (زبان) ذکرکنندگان است و نامهایتان در میان نامها و پیکرتان با سایر

الْأَجْسادِ وَاَرْواحُكُمْ فِي اْلأَرْواحِ، وَاَنْفُسُكُمْ فِي النُّفُوسِ، وَآثارُكُمْ
پیکرها و روانتان در میان سایر روانها و جانهاتان در (عداد) سایر جانها و آثارتان در میان

فِي الْأثارِ، وَقُبُورُكُمْ فِي الْقُبُورِ، فَما اَحْلي اَسْمآئَكُمْ وَاَكْرَمَ اَنْفُسَكُمْ،
آثار (دیگران) و قبرهاتان در (شمار) سایر قبرها است ولی (شما را چه نسبت با دیگران) چه شیرین است نامهایتان

وَاَعْظَمَ شَاْنَكُمْ، وَاَجَلَّ خَطَرَكُمْ، وَاَوْفي عَهْدَكُمْ، وَاَصْدَقَ وَعْدَكُمْ،
و بزرگوار است جانهاتان و بزرگ است مقامتان و برجسته است منزلت و موقعیتتان و با وفا است عهدتان و راست است وعده تان

كَلامُكُمْ نُورٌ، وَاَمْرُكُمْ رُشْدٌ، وَوَصِيَّتُكُمُ التَّقْوي ، وَفِعْلُكُمُ الْخَيْرُ،
سخنتان نور و دستورتان یکپارچه رشد و رستگاری است
سفارشتان پرهیزکاری و کارتان خیر و خوبی

وَعادَتُكُمُ الْأِحْسانُ، وَسَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ، وَشَاْنُكُمُ الْحَقُّ وَالصِّدْقُ
و عادت شما احسان و نیکی و شیوه شما کرم و بزرگواری و رفتارتان حق و راستی

وَالرِّفْقُ، وَقَوْلُكُمْ حُكْمٌ وَحَتْمٌ، وَرَاْيُكُمْ عِلْمٌ وَحِلْمٌ وَحَزْمٌ، اِنْ ذُكِرَ
و مدارائی است و گفتارتان مسلم و حتمی است و رأی شما دانش و بردباری و دوراندیشی است اگر از

الْخَيْرُ كُنْتُمْ اَوَّلَهُ وَاَصْلَهُ وَفَرْعَهُ، وَمَعْدِنَهُ وَمَاْويهُ وَمُنْتَهاهُ، بِاَبي اَنْتُمْ
خیر و خوبی ذکری به میان آید آغاز و ریشه و شاخه و مرکز و جایگاه و پایانش شمائید پدر و مادرم و خودم

وَاُمّي وَنَفْسي ، كَيْفَ اَصِفُ حُسْنَ ثَنآئِكُمْ، وَاُحْصي جَميلَ بَلائِكُمْ،
به فدای شما چگونه توصیف کنم ثنای نیکوی شما را و چگونه شماره کنم آزمایشهای خوبی که دادید

وَبِكُمْ اَخْرَجَنَا اللَّهُ مِنَ الذُّلِّ، وَفَرَّجَ عَنَّا غَمَراتِ الْكُرُوبِ، وَاَنْقَذَنا مِنْ
و بوسیله شما بود که خدا ما را از ذلت بیرون آورد و گشایش داد به گرفتاریهای سخت ما و نجاتمان داد از

شَفا جُرُفِ الْهَلَكاتِ وَمِنَ النَّارِ، بِاَبي اَنْتُمْ وَاُمّي وَنَفْسي ، بِمُوالاتِكُمْ
پرتگاه هلاکت و نابودی و هم از آتش دوزخ
پدر و مادرم و خودم به فدای شما که بوسیله دوستی شما

عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعالِمَ دِينِنا، وَاَصْلَحَ ماكانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيانا، وَبِمُوالاتِكُمْ
خداوند به ما یاد داد دستورات دینمان را و اصلاح کرد آنچه را که از دنیای ما تباه گشته بود و بوسیله شما کلمه (توحید و

تَمَّتِ الْكَلِمَةُ، وَعَظُمَتِ النِّعْمَةُ، وَائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ، وَبِمُوالاتِكُمْ تُقْبَلُ
معارف دین) کامل شد و نعمت بزرگ گشت و جدائی و اختلاف مبدل به الفت و اتحاد گردید و بوسیله موالات شما پذیرفته

الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةُ، وَلَكُمُ الْمَوَدَّةُ الْواجِبَةُ، وَالدَّرَجاتُ الرَّفيعَةُ، وَالْمَقامُ
گردد فرمانبرداری واجب و (تنها) دوستی شما است که بر خلق لازم و فرض است و از آن شما است درجات بلند و مقام

الْمَحْمُودُ، وَالْمَكانُ الْمَعْلُومُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَالْجاهُ الْعَظيمُ، وَالشَّاْنُ الْكَبيرُ،
شایسته و جایگاه معین و معلوم در نزد خدای عزوجل و منزلت عظیم و رتبه بزرگ

وَالشَّفاعَةُ الْمَقْبُولَةُ، رَبَّنا آمَنَّا بِما اَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ، فَاكْتُبْنا مَعَ
و شفاعت پذیرفته
پروردگارا ما ایمان داریم بدانچه نازل فرمودی و پیروی کردیم از پیامبرت پس نام ما را با

الشَّاهِدينَ، رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً، اِنَّكَ
گواهان (به این حقایق) ثبت فرما
پروردگارا منحرف مکن دلهای ما را پس از آنکه راهنمائیمان کردی و ببخش به ما از نزد خویش

اَنْتَ الْوَهَّابُ، سُبْحانَ رَبِّنا اِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً، يا وَلِيَّ اللَّهِ
رحمتی که براستی توئی بخشایشگر منزه است پروردگار ما که براستی وعده او انجام شدنی است ای ولی خدا

اِنَّ بَيْني وَبيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ذُنُوباً لا يَأتي عَلَيها
همانا میان من و خدای عزوجل گناهانی است که محو و پاک نکند آنها را

اِلاَّ رِضاكُمْ، فَبِحَقِّ مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلي سِرِّهِ، وَاسْتَرْعاكُمْ
جز رضایت شما پس به حق آن خدائی که شما را امین به راز خود کرده و سرپرستی

اَمْرَ خَلْقِهِ، وَقَرَنَ طاعَتَكُمْ بِطاعَتِهِ، لَمَّا اسْتَوْهَبْتُمْ ذُنُوبي وَكُنْتُمْ
کار خلق خود را به شما واگذارده و فرمانبرداری شما را به فرمانبرداری خود که شما بخشش گناهانم را (از خدا) بخواهید

شُفَعآئي ، فَاِنّي لَكُمْ مُطيعٌ، مَنْ اَطاعَكُمْ فَقَدْ اَطاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصاكُمْ
و شفیعان من گردید زیرا که من فرمانبردار شمایم
هر که از شما فرمانبرداری کند خدای را فرمانبرداری کرده و هر که نافرمانی شما

فَقَدْ عَصَي اللَّهَ، وَمَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللَّهَ، وَمَنْ اَبْغَضَكُمْ فَقَدْ اَبْغَضَ
کند خدای را نافرمانی کرده و هر که شما را دوست دارد خدای را دوست داشته و هر که شما را دشمن دارد خدای را دشمن داشته

اللَّهَ، اَللّهُمَّ اِنّي لَوْ وَجَدْتُ شُفَعآءَ اَقْرَبَ اِلَيْكَ مِنْ مُحَمِّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ
خدایا اگر من شفیعانی را می یافتم که نزدیکتر باشند بدرگاهت از محمد و خاندان

الْأَخْيارِ، الْأَئِمَّةِ الْأَبْرارِ، لَجَعَلْتُهُمْ شُفَعآئي ، فَبِحَقِّهِمُ الَّذي اَوْجَبْتَ لَهُمْ
نیکویش آن پیشوایان نیکوکار بطور مسلم آنها را شفیعان خود قرار می دادم پس از تو می خواهم بدان حقی که برای ایشان

عَلَيْكَ، اَسْئَلُكَ اَنْ تُدْخِلَني في جُمْلَةِ الْعارِفينَ بِهِمْ وَبِحَقِّهِمْ، وَفي
بر خود واجب کردی که مرا در زمره عارفان به مقام آنها و به حق آنها قرارم ده و نیز

زُمْرَةِ الْمَرْحُومينَ بِشَفاعَتِهِمْ، اِنَّكَ اَرْحَمُ الرَّاحِمينَ، وَصَلَّي اللَّهُ عَلي
در زمره کسانی که بوسیله شفاعت آنها مورد مهر قرار گرفته اند که تو مهربانترین مهربانانی و درود خدا بر

مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ، وَسَلَّمَ تَسْليماً كَثيراً، وَحَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكيلُ.
محمد و آل پاکش و سلام مخصوص و بسیاری بر آنها باد و بس است ما را خدا و نیکو وکیلی است

حکایت سید رشتی و تشرف او خدمت امام عصر علیه السلام

مؤلف گويد كه اين زيارت را شيخ نيز در تهذيب نقل كرده و بعد از اين دعاي وداعي نقل كرده اند كه ما بملاحظه اختصار آن را ذكر ننموديم و اين زيارت چنانكه علامه مجلسي فرموده بهترين زيارت جامعه است از جهت متن و سند و فصاحت و بلاغت و والد ماجدش در شرح فقيه فرموده كه اين زيارت احسن و اكمل زيارات است و من تا در عتبات عاليات بودم زيارت نكردم ائمه عليهم السلام را مگر به اين زيارت و شيخ ما در نجم ثاقب حكايتي نقل كرده كه از آن ظاهر مي شود كه بايد به اين زيارت مواظبت كرد و از آن غفلت ننمود و آن حكايت چنين است جناب مستطاب تقي صالح سيد احمد بن سيد هاشم بن سيد حسن موسوي رشتي تاجر ساكن رشت أيده الله در هفده سال قبل تقريبا به نجف اشرف مشرف شد و با عالم رباني و فاضل صمداني شيخ علي رشتي طاب ثراه كه در حكايت آينده مذكور خواهند شد إن شاء الله به منزل حقير آمدند و چون برخاستند شيخ از صلاح و سداد سيد مرقوم اشاره كرد و فرمود كه قضيه عجيبه دارد و در آن وقت مجال بيان نبود پس از چند روزي ملاقات شد فرمود كه سيد رفت و قضيه را با جمله از حالات سيد نقل كرد بسيار تاسف خوردم از نشنيدن آنها از خود او اگر چه مقام شيخ رحمه الله اجل از آن بود كه اندكي خلاف در نقل ايشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل اين مطلب در خاطر بود تا در ماه جمادي الآخره اين سال از نجف اشرف برگشته بودم در كاظمين سيد صالح مذكور را ملاقات كردم كه از سامره مراجعت كرده عازم عجم بود پس شرح حال او را چنانكه شنيده بودم پرسيدم از آن جمله قضيه معهوده همه را نقل كرد مطابق آن و آن قضيه چنان است كه گفت در سنه هزار و دويست و هشتاد به اراده حج بيت الله الحرام از دار المرز رشت آمدم به تبريز و در خانه حاجي صفر علي تاجر تبريزي معروف منزل كردم چون قافله نبود متحير ماندم تا آنكه حاجي جبار جلودار سدهي اصفهاني بار برداشت به جهت طرابوزن تنها از او مالي كرايه كردم و رفتم چون به منزل اول رسيديم سه نفر ديگر به تحريص حاجي صفر علي به من ملحق شدند يكي حاجي ملا باقر تبريزي حجه فروش معروف علماء و حاجي سيد حسين تاجر تبريزي و حاجي علي نامي كه خدمت مي كرد پس به اتفاق روانه شديم تا رسيديم به ارزنة الروم و از آنجا عازم طربوزن و در يكي از منازل ما بين اين دو شهر حاجي جبار جلودار به نزد ما آمد و گفت اين منزل كه در پيش داريم مخوف است قدري زود بار كنيد كه بهمراه قافله باشيد چون در ساير منازل غالبا از عقب قافله بفاصله مي رفتيم پس ما هم تخمينا دو ساعت و نيم يا سه به صبح مانده به اتفاق حركت كرديم بقدر نيم يا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بوديم كه هوا تاريك شد و برف مشغول باريدن شد به طوري كه رفقا هر كدام سر خود را پوشانيده تند راندند من نيز آنچه كردم كه با آنها بروم ممكن نشد تا آنكه آنها رفتند من تنها ماندم پس از اسب پياده شده در كنار راه نشستم و به غايت مضطرب بودم چون قريب ششصد تومان براي مخارج راه همراه داشتم بعد از تامل و تفكر بنا بر اين گذاشتم كه در همين موضع بمانم تا فجر طالع شود به آن منزل كه از آنجا بيرون آمديم مراجعت كنم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته به قافله ملحق شوم در آن حال در مقابل خود باغي ديدم و در آن باغ باغباني كه در دست بيلي داشت كه بر درختان مي زد كه برف از آنها بريزد پس پيش آمد به مقدار فاصله كمي ايستاد و فرمود تو كيستي عرض كردم رفقا رفتند و من ماندم راه را نمي دانم گم كرده ام فرمود به زبان فارسي نافله بخوان تا راه را پيدا كني من مشغول نافله شدم بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود نرفتي گفتم و الله راه را نمي دانم فرمود جامعه بخوان من جامعه را حفظ نداشتم و تا كنون حفظ ندارم با آنكه مكرر به زيارت عتبات مشرف شدم پس از جاي برخاستم و جامعه را بالتمام از حفظ خواندم باز نمايان شد فرمود نرفتي هستي مرا بي اختيار گريه گرفت گفتم هستم راه را نمي دانم فرمود عاشورا بخوان و عاشورا را نيز حفظ نداشتم و تا كنون ندارم پس برخاستم و مشغول زيارت عاشورا شدم از حفظ تا آنكه تمام لعن و سلام و دعاي علقمه را خواندم ديدم باز آمد و فرمود نرفتي هستي گفتم نه هستم تا صبح فرمود من حال ترا به قافله مي رسانم پس رفت و بر الاغي سوار شد و بيل خود را به دوش گرفت و فرمود به رديف من بر الاغ سوار شو سوار شدم پس عنان اسب خود را كشيدم تمكين نكرد و حركت ننمود فرمود جلو اسب را به من ده دادم پس بيل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد اسب در نهايت تمكين متابعت كرد پس دست خود را بر زانوي من گذاشت و فرمود شما چرا نافله نمي خوانيد نافله نافله نافله سه مرتبه فرمود و باز فرمود شما چرا عاشورا نمي خوانيد عاشورا عاشورا عاشورا سه مرتبه و بعد فرمود شما چرا جامعه نمي خوانيد جامعه جامعه جامعه و در وقت طي مسافت به نحو استداره سير مي نمود يكدفعه برگشت و فرمود آن است رفقاي شما كه در لب نهر آبي فرود آمده مشغول وضو به جهت نماز صبح بودند پس من از الاغ پايين آمدم كه سوار اسب خود شوم و نتوانستم پس آن جناب پياده شد و بيل را در برف فرو كرد و مرا سوار كرد و سر اسب را به سمت رفقا برگردانيد من در آن حال به خيال افتادم كه اين شخص كي بود كه به زبان فارسي حرف مي زد و حال آنكه زباني جز تركي و مذهبي غالبا جز عيسوي در آن حدود نبود و چگونه به اين سرعت مرا به رفقاي خود رساند پس در عقب خود نظر كردم احدي را نديدم و از او آثاري پيدا نكردم پس به رفقاي خود ملحق شدم .
بدون ترجمه بصورت تصویری بزرگتر کوچکتر 
مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1327 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1328 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1329 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1330 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1331 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1332 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1333 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1334 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1335 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1336 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1337 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1338 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1339 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1340 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1341 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1342 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1343 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1344 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1345 مفاتیح مرکز طبع و نشر قرآن کریم صفحه 1346








جستجو دعای قبل دعای بعد 

دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 1,864,332,477