خدمات تلفن همراه

تالار عمومی- صفحه 2

  ترانه


یہ روز داشـــتم قدم ميزدم تو خيابوڹ
نميدونم کجای فلاڹ شهر
 يہ عابر که اصلا تو حال خودش نبود
محکم خورد بہ من
 گفــتم : هووو !! حواست کجاست بابا
يه نگا بهم کرد و آروم گفت:
عذر ميخوام خيلی داغــونم حواسم اصلا نبود..
منم که سرم درد ميڪنه با آدمای داغوڹ حرف بزنم
 گفتم :
حالا چی شده اينجوری بہ هم ريختہ ای ؟
يه نـــخ سيگار دراورد و فندك زد زيرش
 گفت: تا حالا عاشــق شدی ؟
گفتم هــــی ... کم و بيش..!
گفت تا حالا لُـــپت از نداری جلوش گل انداخته ؟
گفتم جَوونی و نداريـش ديگه...
گفت : من عاشق يه زڹ شوهر دارم...
حرفشو قطع کردم !
 گفتم : نگا کن داداش نداشتيم ديگہ !!!
تو این مورد نيستم!
نگام کرد گفت : امروز مُرد ...
خنديدم گفتم : بهتر بابا راحت شدی
حاجی خيلی ناجوره زڹ شوهر دار خدايـــــے !
يہ قطره اشك از گوشہ ی  چشـمش لــيز خورد و آروم گفت:
امروز بی مـــادر شدم...!
محکم بغلش کردم و گفتم: غلــط کردم!):



1398/11/24 22:45 30`
کد: 689486
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  علي مرادي

سلام فاطمه خانم هوای برفی عینک زدی? ?????????
1398/11/22 16:02 56`
کد: 689485
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  ترانه



 هیچکس شَبیـهِ حـَرفـآش نیســت !!!  


 یـِکی اونقـد


 رآحَت خودِشـو خوب جـآمیـزنـہ وتـُوبـآوَرِت میشـِه!  


 یـِکی اونـقد 


صـآف وسـآدَست که فـکر میکنـے ریگـے بِـہ کفششه

1398/11/22 15:03 48`
کد: 689483
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  tiam

اومم اره
1398/11/18 23:58 33`
کد: 689479
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر
  tiam

من ٩٩کنکور دارم عاجي
1398/11/18 23:30 55`
کد: 689477
عضویت برای دسترسی به امکانات بیشتر

دفتر خدمات ویژه تبیان
مراجعه: 1,826,206,763